![]() |
![]() |
|
| ترجمه و قواعد |
درس چهارم اصحاب کهف در زمان قدیم مردم بودند در وفور نعمت و رفاه بودند .در
روزی از روزهامردم شنیدند:ای مردم این دستورپادشاه
پیروزاست.سلطان توانا دقیانوس بزرگ. کسی که ترک کند عبادت بتها را جزای او قتل است ..ای
مردم.... و بعد از آن روزترس و وحشت در قلب های مردم پر شد.
پادشاه ستمگر شروع به صلیب کشیدن مومنان کرد.
در قصر پادشاه امیری بود. او مومن بود و جز خدارا
نمی پرستید. خدای من، من بنده ضعیف تو هستم. بر این مردا ن و
زنان مومن رحم کن و آنهارا یاری کن .
عاقبت کار ما را خیر بگردان
بعد از مدتی در قصر پادشاه .. یکی از سخن چینان آمد وبرای پادشاه گفت: ای پادشاه بزرگ امیر ودوستانش الان در خارج شهر هستند. آنها به عبادت خدا مشغولندو سجده می کنند برای او.
پادشاه به شدت عصبانی شد و به وزیردستور داد:ای
وزیر .. به دنبال امیر بگرد و این شورشیان را زندانی کن! از آنها غذا و نوشیدنی را منع کن و فردا در تنه در خت خرما
آنهارا به صلیب بکش! دختر پادشاه قلبش همراه این مومنان بود در شب آمد و
کلیدهای زندان در دستش بود.
- ای شاهزاده چگونه داخل اینجا شدی؟ - آسان قطعا خدا همراه ماست. - ولی سریع بازگرد و از اینجا بروتودر خطر هستی - نه ..نه...همراه دوستانت خارج شو... - خارج شو ..زندان را ترک کن... - ولی خطر نزدیک است.... شما در شرف اعدام هستید..! پس همگی از زندان فرارکردند و به سوی غار رفتند.. پس شد آنچه شد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 15:21 توسط مهسا و پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ قصد داریم که ترجمه وقواعد عربی سوم راهنمایی را زیر نظر دبیر عربی مدرسه خانم ملکی آموزش دهیم.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
آموزش زبان عربی(خانم ملکی) مدرسه فرزانگان زینب شهرری سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان نکونام ترفند.اس ام اس. دانلود نجوم(مهسا) آموزش عربی(ناهید) طنز(گری الدمن) توپ توپ توپ تبیان |
|
RSS
|