X
تبلیغات
آموزش عربی سوم راهنمایی
ترجمه و قواعد

درس پنجم

 

باغ سوخته

 

این باغ بزرگ است.درختهامیوه دار هستند….میوه ها بسیار

 

 هستند….

 

سیب... انار... انگور ها...

 

صاحب باغ شخصی بخشنده است که فقیران را دوست

 

دارد...

 

در باغ..

 

عزیزانم!میوه جمع کنید برای خانواده تان ببرید

 

عزیزانم!میوه جمع کنید

 

ببرید...

 

 

در روزی از روز ها

 

صاحب باغ مریض شد...پس پسرانش

 

را صداکرد و گفت:ای فرزندانم..

 

به فقیران رحم کنید!برای خدا کار کنید!

 

برای فقیران در باغ را باز کنید!پس قطعا ثروت فنا پذیر

 

است

 

بعد از مرگ پدر

 

دومی:بله این حق ماست

 

و هیچ حقی در آن برای دیگران نیست!

 

پسر اول:این باغ برای ماست!

 

سومی:عمل به وصیت پدر واجب است...

 

 

 

عمل کنید به وصیت !خداراشکر کنید برای این نعمت!

 

قرار دهید حقی برای فقیر و محروم!

 

ولی قبول نکردند.

 

در خانه فقیران..

 

-ای مادر ما مدت زیادیست که چیزی نخوردیم

 

-عزیزان من صبر کنید...صبر کنید...

 

در باغ

 

پسران :خارج شوید.. زمین مارا ترک کنید

 

این باغ برای ماست..

 

خارج شوید...بروید... ترک کنید...

 

پس خدا بدی نیت پسران را دانست

 

صبح روز بعد

 

پسران رفتند به طرف باغ... آنها را حیرت گرفت

 

چگونه ممکن است؟

 

نه ...نه.....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:25  توسط مهسا و پریسا | 

 

فعل نهی

امر منفی را نهی می گوییم . برو امر و نرو نهی است. برای ساختن فعل نهی مانند فعل امر به شش صیغه ی مخاطب فعل مضارع نیاز داریم. ابتدای فعل نهی را لا اضافه می کنیم و آخر آن را اصطلاحا مجذوم می کنیم به این صورت که در آخر صیغه هایی که ضمه است ، ضمه به ساکن تبدیل می شود و در صیغه هایی که نون عوض از رفع دارند "ن" آنها حذف می شود غیر از صیغه ی جمع مونث مخاطب زیرا نون در این صیغه نشانه ی صیغه است نه علامت رفع. در جمع های مذکر مخاطب بعد از حذف "ن" به آخر فعل "ا" اضافه می کنیم.

نکته: اگر فاعل اسم ظاهرباشد، فعل در ابتدای جمله مفرد می آید ولی باید دقت کنیم بافاعل مذکر فعل مذکر و با فاعل مونث فعل مونث می آید.

نقش یا اعراب ادوات استفهام

اسم های استفهام ("أ" و "هل" حرف استفهام هستند) نقش می پذیرند. برای پیدا کردن نقش آنها ابتدا به کلمه ی بعد از آنها نگاه می کنیم اگر اسمیه بود مبتدا یا خبر را پیدا می کنیم و اگر فعلیه بود فاعل یا مفعول بودن این اسم ها را مشخص می کنیم. بهترین راه برای پیدا کردن نقش این کلمات پاسخ دادن به آنهاست. هر کلمه ای که در پاسخ آنها بیاید نقش اسم استفهام همان است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:0  توسط مهسا و پریسا | 

فعل امر

بوسیله ی فعل امر از مخاطب یا شخص حاضر درخواستی می کنیم مثلا بیا ، بنویسید ، بروید ۱- برای ساختن فعل امر به فعل مضارع مخاطب نیاز داریم.

۲- حرف مضارع "ت"را از ابتدای فعل ها حذف می کنیم و چون حرف بعدی ساکن است و خوانده نمی شود یک همزه در ابتدای فعل امر اضافه می کنیم.

۳- آخرفعل امر اصطلاحا مجذوم می شود یعنی در صیغه هایی که آخر آنها ضمه است ،ضمه به ساکن تبدیل می شود و در صیغه های مثنی و جمع مذکر و مفرد مونث مخاطب "ن" از آخر فعل ها حذف می شود.

۴- بعداز اینکه "ن" را از آخرجمع مذکر حذف کردیم به آخر آن "الف" اضافه می کنیم. مثال:تجمعونَ می شود إجمعوا

۵- از آخر جمع مونث مخاطب "ن" حذف نمی شود زیرا اگر"ن" را حذف کنیم با صیغه ی مفرد یکی می شود.

حرکت همزه را هم با توجه به حرکت عین الفعل مشخص می کنیم اگر عین الفعل ضمه داشت همزه ضمه می گیرد و در غیر این صورت کسره می گیرد.

برای امر کردن فعل هایی که با همزه شروع می شوند ،همزه ی ابتدای آن را حذف می کنیم که به این فعل ها فعل مهموز می گویند. مهموز فعلی است که یکی از سه حرف اصلیش همزه باشد.مثال: أخَذَ می شود خُذ و أکَلَ می شود کُل

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط مهسا و پریسا | 

درس چهارم

 

اصحاب کهف

 

در زمان قدیم مردم بودند در وفور نعمت و رفاه بودند .در

 

روزی از روزهامردم شنیدند:ای مردم این دستورپادشاه

 

پیروزاست.سلطان توانا دقیانوس بزرگ.

 

کسی که ترک کند عبادت بتها را جزای او قتل است ..ای

 

 مردم....

 

و بعد از آن روزترس و وحشت در قلب های مردم پر شد.

 

 پادشاه ستمگر شروع به صلیب کشیدن مومنان کرد.

 

 

در قصر پادشاه امیری بود. او مومن بود و جز خدارا

 

نمی پرستید.

 

خدای من، من بنده ضعیف تو هستم.  بر این مردا ن و

 

زنان مومن رحم کن و آنهارا یاری کن  .

 

 

عاقبت کار ما را خیر بگردان

 

بعد از مدتی در قصر پادشاه ..

 

یکی از سخن چینان آمد وبرای پادشاه گفت:

 

ای پادشاه بزرگ امیر ودوستانش الان در خارج شهر هستند.

 

آنها به عبادت خدا مشغولندو سجده می کنند برای او.

 

 

پادشاه  به شدت عصبانی شد و به وزیردستور داد:ای

 

 وزیر ..

 

به دنبال امیر بگرد و این شورشیان را زندانی کن!

 

از آنها غذا و نوشیدنی را منع کن و فردا در تنه در خت خرما

 

 آنهارا به صلیب بکش!

 

 دختر پادشاه قلبش همراه این مومنان بود در شب آمد و

 

 کلیدهای زندان در دستش بود.

 

 

-        ای شاهزاده چگونه داخل اینجا شدی؟

 

                - آسان قطعا خدا همراه ماست.

 

-        ولی سریع بازگرد و از اینجا بروتودر خطر هستی

 

-        نه ..نه...همراه دوستانت خارج شو...

 

-        خارج شو ..زندان را ترک کن...

 

-        ولی خطر نزدیک است.... شما در شرف اعدام هستید..!

 

پس همگی از زندان فرارکردند و به سوی غار رفتند..

 

پس شد آنچه شد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 15:21  توسط مهسا و پریسا | 

 

 در س سوم

 

چوپان کوچک

 

کودک تنهاست او در کلبه است. 

چه کنم؟!

 

من گر سنه ام...!!

 

خانواده ام فقیر هستند!!

 

در این لحظه

 

صدایی شنید

 

پس از کلبه بیرون آمد

 

ای کودک!آیا می تونی کاری انجام دهی ؟

 

-        من..من..بله ...بله ...

 

-        حتما من قوی هستم.

 

-        چراندن گوسفندان سخت است .تو کودک هستی..!

 

-        -نه...نه..آقای من  .

من می توانم.

در صحرا..

 

ناگهان..

 

  یک میش را گم کردم!

 

کجا رفت؟!

 

آیا گرگ آن را خورد؟!

 

چه کنم؟!

 

بسرعت رفت...پس آن را یافت..در میان علف ها..!

 

ولی در غیاب او گرگ آمد و یک میش را دزدید

 



گریان به سوی روستا بازگشت!

 

وگفت..

 

غفلت نکردم!

 

تنبلی نکردم!

 

گوسفندان را گم نکردم!

 

در خانه

 

-آقای من ...آقای من..گرگ..گرگ..

 

-چی؟

 

-گرگ.. ببخشید...آقای من....

 

-تو بادقت کار نکردی ..و در وقت معین برنگشتی...

 

وکودک را به شدت زد!

 

خبر به پیامبر(ص) رسید

 

پس شدیدا ناراحت شد.

 

-ای مرد آیا کودک به مواجه شدن با حیوان وحشی

 

تواناست؟چیز محال میخواهی؟

 

مرد  خجالت کشیدو....

 

کودک آمد و آثار اشک بر چشمش.

 

پس پیامبر (ص) به مرد نگاه کرد...

 

سپس گفت:« قطعا خدمتکاران شما برادرانتان هستند.»

 

پس مرد شدیداخجالت کشیدو از کارش بسیار پشیمان شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:57  توسط مهسا و پریسا | 

نشانه های اسم

نشانه های اسم عبارتند از : ۱- مجرور بودن یعنی بعد از حروف جر قرار بگیرد. ۲- تنوین بگیرد.۳- ندا یعنی هرکلمه ای که بعد از یا ، ایُها ،ایَّتها قرار بگیرد. ۴- اَل بگیرد .۵- مضاف واقع شدن .

منفی کردن فعل ماضی و مضارع

برای منفی کردن فعل ماضی و مضارع به ابتدای فعل ماضی "ما" اضافه می کنیم  و برای منفی کردن فعل مضارع به ابتدای آن "لا" اضافه می کنیم.

ساختن فعل آینده

برای ساختن آینده به فعل مضارع نیاز داریم . اگر یکی از حروف تسویف را به ابتدای فعل مضارع اضافه کنیم فعل بر آینده دلالت می کند. این حروف" سـَ" و "سَوفَ" هستند. سـَ آینده ی نزدیک و سَوفَ آینده ی دورتر است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:50  توسط مهسا و پریسا | 

وزن کلمات

درعربی برای اینکه وزن کلمه را مشخص کنیم بایدسه حرف اصلی آن را استخراج کنیم. سه حرف اصلی هر اسم یا فعل که ثابت است و تغییر نمی کند فَعَلَ است . بعد از اینکه سه حرف اصلی کلمه را نوشتیم ، حروف اضافه را با همان حرکت و ترتیبی که هستند اضافه می کنیم وزن کلمه بدست می آید. مثلا کلمه های عابد ، عالم ، قادربروزن فاعل هستند و در معنی صفت فاعلی ترجمه می شوند به ترتیب : عبادت کننده ، داننده (دانا) ، توانا و کلمه هایی مثل معبود ، معلوم ، مقدور بروزن مفعول هستند ودر ترجمه به صورت صفت مفعولی ترجـمه می شوند به ترتیب: عبادت شده ، دانسته شده ، توانسته شده وکلمه هایی مانند علیم ، قدیر، عبید ،رحیم بروزن فعیل هستند در عربی صفت مشبهه نامیده می شوند . در ترجمه هم به صورت صفت مطلق یا ساده ترجمه می شوند به ترتیب : دانا ، توانا ، بنده ، مهربان .

خبر

خبر به سه صورت می آید : ۱- خبر مفرد (اسم) ۲- خبر جمله (فعل) ۳- خبر شبه جمله (جارومجرور)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:59  توسط مهسا و پریسا | 

 

ترجمه درس دوم

 

مخفیانه گوش دادن

 

در چادرفرماندهی دشمن

 

-ای فرماندهان!ای آقایان!روحیه سربازان ما ضعیف است...

 

ما به حمله سریع به نیرو های دشمن نیاز داریم.

 

-یکی از فرماندهان:بله .بله ....خوب است...

 

-آفرین ..این فکرخوبیست...

 

ولی آقای من ...ما به اطلاعاتی از مکانهای دشمن نیاز داریم !

 

- سخنت درست است.

 

پس سرباز دشمن برای بدست آوردن اطلاعات شبانه رفت.

 

وساعتی بعد به مکان نیروهای ما رسید.

 

 

در چادر فرماندهی نیروهای ما.

 

ای برادران!

 

ما دراین منطقه مدت طولانی می مانیم وهم اکنون  تعداد رزمندگان کم

 

است و بیشترشان در سنگر ها شدیدا مجروح هستند

 

من مسئول هستم.. پس امشب بازگشت برما لازمست و ما بازگشت

 

 کنندگانیم از راه دریا اگر خدا بخواهد.

 

سرباز از این معلومات سرّی خوشحال شد ....

 

-از گرگ صحرا...

 

به عقاب صحرا...

 

از گرگ صحرا...

 

بله ...

 

بله ...

 

من می شنوم!

 

 

-آقای من .آقای من ...  خبرها واقعا مهم هستند ...

 

لحظات پیش این کلمات را شنیدم..

 

تعداد رزمندگان زیاداست!

 

وآنها واقعا خوشحالند!

 

نام فرمانده عملیات مسعود است!

 

و هجوم آنها همین شب است!

 

آنها در حال آمدن هستند ازراه دریا...

 

شنیدی ....آقای من...شنیدی؟!

 

بله....بله....

 

تمام

 

از عقاب صحرا به پایگاه فرمانده:

 

هجوم نزدیک است...

 

عقب نشینی ...عقب نشینی...

 

سریع....سریع....

 

عقب نشینی ...عقب نشینی...

 

سریع....سریع....

 

سریع....سریع....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:46  توسط مهسا و پریسا | 

مفعول فیه چیست ؟ به قید زمان و مکان مانند یَومَ ، قَبلَ ، عِندَ مفعول فیه گفته   می شود به شرط اینکه قبل از این کلمات حرف جر نیامده باشد و منصوب باشند. فاعل:جمله ی فعلیه جمله ایست که با فعل شروع شود و بعد از فعل فاعل می آید که فاعل از جهت حرکت همیشه مرفوع است.

انواع فاعل:

۱- فاعل اسم ظاهر :  اگر بعد از فعل اسمی بیاید که یکی از چهار نشانه مرفوع را داشته باشد آن فاعل، فاعل اسم ظاهر است .

۲- ضمیر بارز: ضمایر بارز همان ضمیر هایی هستند که فعل به کمک آنها صرف می شود و به صیغه های دیگر تبدیل می شود.

۳- ضمیر مستتر: ضمیری است که ظاهرا با فعل همراهی نمی کند اما با توجه به صیغه فعل می توانیم آنها را تشخیص دهیم.

فعل مضارع

فعل مضارع فعلی است که بر انجام کار یا پدید آمدن حالت در زمان حال دلالت می کند. برای ساختن فعل مضارع یکی از حروف أتَینَ را به همراه ریشه ی فعل به اضافه ضمه یا نون می کنیم و به این طریق فعل مضارع ساخته می شود. به عبارت دیگر در آخر صیغه هایی که به آخرین حرف اصلی فعل ختم می شوند مثل ب در ذهبَ ضمه اضافه می کنیم. اصطلاحا به این صیغه ها ، صیغه های مفرد می گویند. و در بقیه صیغه ها به آخر فعل نون عوض از رفع اضافه می کنیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:29  توسط مهسا و پریسا | 

 

قصر شیشه ای

 

سپاهی قوی از انسان و پرنده و حیوان برای سلیمان بود

 

در روزی از روزها

 

سلیمان برای پرس و جو ازسپاهش خارج شد....

 

پس به دقت نگاه کردوپرسید:

 

ههدهد کجاست؟آقای ما الآن برای کاری رفت.

 

سلیمان(ع) از غیاب هدهد ناراحت شد!

 

ساعتی بعد هدهد بازگشت .

 

-کجا رفتی ای هدهد ؟!

 

آقای من !همانا چیزی عجیب یافتم...!

 

چه پیداکردی؟

 

 

 

 

زنی رایافتم که در مملکت سبافرمانروایی می کند و سپاهی قوی و بزرگ

 

 و...برای اوست ومردم درآن خورشیدراعبادت می کنند و برای چیزی

 

غیر ازخداسجده می کنند...!!!

 

-عجیب است...آیا راست می گویی؟!

 

-بله..بله ... آقای من.

 

پس سلیمان (ع)نامه ای به ملکه سبا نوشت.

 

در قصر ملکه

 

ملکه :این نامه میخواهد دینمان را ترک کنیم !

 

وزیران :ما قوی هستیم و هیچ ترسی برما نیست.

 

ملکه :نه ..نه ..من بسوی اومیروم

 

'قطعا پادشاهان هنگامی که در شهری داخل شوند درآن فساد ایجاد می

 

کنند...

 

 

 

 

 

در قصر سلیمان

 

سلیمان:ای بزرگان!من از شما تخت ملکه صبا را می خواهم قبل از رسیدن

او!

 

سپس سلیمان دستور داد به ساختن قصر شیشه ای میان آبهای دریا.ملکه

 

در قصر شیشه ای

 

عجیب است .. این تخت من است ..!

 

این آب است ....این دریاست ..!

 

من الآن غرق می شوم.

 

سلیمان:نه...نه....این شیشه است ،نه آب

 

ملکه :این معجزه است.

 

 

 

 

 

 پس به آسمان نگاه کردو گفت :پروردگارا من قطعا به خودم ظلم کردم و همراه سلیمان برای خدا پروردگار عالمیان اسلام آوردم .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:30  توسط مهسا و پریسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ قصد داریم که ترجمه وقواعد عربی سوم راهنمایی را زیر نظر دبیر عربی مدرسه خانم ملکی آموزش دهیم.

نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
آموزش زبان عربی(خانم ملکی)
مدرسه فرزانگان زینب شهرری
سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان
نکونام
ترفند.اس ام اس. دانلود
نجوم(مهسا)
آموزش عربی(ناهید)
طنز(گری الدمن)
توپ توپ توپ
تبیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان